رمان کلت طلایی قسمت اول

رمان کلت طلایی قسمت اول,رمان,رمان کلت طلایی,
هدف انگار منتظر حرفش بود چون از ماشین خارج شد.دستش رو روی ماشه تفنگ شکاریش گذاشت و ثانیه ای بعد صدای خفه ای شنیده شد و مرد روی زمین افتاد.کسی توی کوچه نبود.وسایلش رو جمع کرد و سریع از ساختمون خارج شد.
منو کاربری
ورود کاربران

عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی :
 
کد امنیتی
 
بارگزاری مجدد